تبليغاتX
دشت

دشت

نصیحت نکن؛ سرمشق باش

به عبارتی اول مهرماه روز تولد در شناسنامه ام هست،

اما روز تولد واقعی ام بر اساس شواهد و قرائن باستان شناختی

روز 17 اسفند هست! نوشتم که شاید کسی یادم کند و این یادآوری

 باعث شود که بخاطر بسپارم که یک برگ دیگر از این دفترچه ای

 که واقعیتش نمی دونم 60 برگه 100 برگه یا 40 برگه ، خلاصه هر

 چی هست یک برگش سیاه شد و به تاریخ گذشته عمرم پیوست

و کارش دیگه نمیشه کرد و اما فرصت سیاه مشق نوشتن

 مابقی صفحات را مغتنم بشمارم و بهتر سیاه هش کنم که

شاید نمره پاس را از استاد و هنرمند یکتا بگیرم و خیالم را راحت کنم

و از این همه دغدغه پاس کردن آزمون نهایی پیروز شوم!!!

خدایا کی از امتحان و آزمون دادن خلاص می شوم!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 14:31  توسط شيخي، جمال  | 

نوروز89

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 12:14  توسط شيخي، جمال  | 

به یاد تک تک شب ها دلم گرفت

 

دراضطراب کهنه غم ها٬ دلم گرفت!

 

انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد

 

در التهاب خیس ورق ها ٬ دلم گرفت

 

از خواندن تمام خبرها تنم بسوخت

 

از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت

 

متروکه نیست خلوت سرد دلم ولی

 

ازارتباط مردم دنیا دلم گرفت!

 

یک رد پا که سهم من از بی نشانی است!

 

از رد خون که مانده به هر جا ٬دلم گرفت

 

اینجا منم وخاطره هایی تمام تلخ

 

اقرارمی کنم درآمدم از پا... دلم گرفت

 

 درامتداد هیچ قدم ها دلم گرفت

 

 آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت!

 

ازاین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت

 

تکرار می کنم این سطرهای کهنه را...

 

 تکرار می کنم که خدایا...

 

  دلم گرفت!

 

 خدایا کمکم کن  

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 8:35  توسط شيخي، جمال  | 


من از عهد آدم تو را دوست دارم


از آغاز عالم تو را دوست دارم


چه شب ها من وآسمان تا دم صبح


سرودیم نم نم :تو را دوست دارم


نه خطی ،نه خالی! نه خواب و خیالی!


من ای حس مبهم تو را دوست دارم


سلامی صمیمی تر از غم ندیدم


به اندازه ی غم تو را دوست دارم


بیا تا صدا از دل سنگ خیزد


بگوییم با هم : تو را دوست دارم


جهان یک دهان شد هم آواز با ما :


تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم



قیصر امین پور

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 12:54  توسط شيخي، جمال  | 

مرا یک لحظه دریاب و نگاهی کن

 

سکوت و مهر لب هایم

 

نه از شرم است .

 

درون چشم هایم خواهشی بر پاست

 

دلم را میزنم دریا

 

دلم را میکنم دریا

 

درونت غرق خواهم شد

 

خواهم گفت : با تو .....

 

نگاهم را نگاهی کن

 

نگاهت سرد و خاموش است

 

باکی نیست

 

من آنرا تا ابد تا بی نهایت

 

دوست خواهم داشت .

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 12:42  توسط شيخي، جمال  | 

عشقی که تنها با یک نگاه آغاز می شود،

 با شناخت سست و سست تر می شود..

 اما عشقی که با شناخت آغاز می شود

 با هر نگاه عمیق و عمیق تر می شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 17:49  توسط شيخي، جمال  | 

میروی میگویی بر میگردم

و من نمیگویم تو دروغ میگویی

ولی به روزگار اعتماد ندارم

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 17:48  توسط شيخي، جمال  | 

خداوندا از تو سپاسگذارم که سلامتی را به من ارزانی بخشیدی

خداوندا از تو سپاسگذارم که قلبی پاک را سینه ام قرار دادی تا سالم زندگی کنم

خداوندا از تو سپاسگذارم که کاری عالی را در راهم قرار دادی

خداوندا از تو سپاسگذارم که چشمه های زندگی ام را با وجودت پر از نعمتت کردی

خداوندا از تو سپاسگذارم که دنیایم را بهترین دنیا قرار دادی

خداوندا از تو سپاسگذارم که ثروتی سرشار از مادیت و معنویت بر من ارزانی بخشیدی

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 17:6  توسط شيخي، جمال  | 

سال قبل با تمام خوبی و بدی اش تموم شد و تغییر کرد ، حالا نوبت ما آدماست که تغییر کنیم و به زندگی یه جور دیگه نگاه کنیم زمین جوونه زد ، زمستون تموم شد ، آفتاب فردا دیگه آفتاب زمستون نیست فردا خورشید با یه نیروی جدید تر به زمین می تابه ، اونم تغییر کرد دنیا با بهار متولد شد و رستاخیز جدیدی در دنیا به پا شده و همه چیز با یک روانی جدیدتر متولد شده و حالا نوبت ماست که خداوند را شاکر نعماتش باشیم که با بهاری جدید را دیدیم و حس کردیم که بار دیگر متولد شدیم.

 

من با بهار دوباره متولد می شم و جون تازه ای می گیرم هر سال بهار که تموم میشه فس میشم و یادم میره که شکوفه ها یه روز به خاطر من شکوفه زدند اما امسال می خوام به سادگیه یک بوسه و به شیرینی یک قند تموم فصلا رو بهار ببینم و همیشه رشد کنم و زندگی شیرینی داشته باشم

 

سال نو بر تمام شما مبارک

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 17:0  توسط شيخي، جمال  |